چشم ها را باید دید، جور دیگر باید شست!

البته میگن این جمله ی من رو سهراب سپهری تحریف کرده و گفته : چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

" در فولكلور آلمان، قصه اي هست كه این چنین بیان می شود: مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده. شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد، براي همين، تمام روز او را زير نظر گرفت.

متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد، مثل يك دزد راه مي رود، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند، پچ پچ مي كند و... . آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض كرده، نزد قاضي برود و شكايت كند.اما همين كه وارد خانه شد، تبرش را پيدا كرد.

زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي رود، حرف مي زند، و رفتار مي كند.

پائلو کوئیلو: همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم "

روش های مبارزه با استرس

 

از طرف یک دوست

البته باید خاطر نشان کرد که این "یک دوست" با اون "یک دوست"ی که قبلا می نوشتم فرق می کنه

و این یک دوست دیگه است که اون دوست نیست.

ادامه نوشته

مجید مجیدی و یک مشت حرف حسابی

من در کل اهل سخنرانی گوش دادن نیستم حالا چه طرف تو ارتفاع نشسته باشه یا پشت تریبون باشه و یا ... .

خوندن متن سخنرانی هم که به هیچ وجه به مذاقم سازگار نیست، اما خوندن این متن رو خیلی اتفاقی شروع کردم و با تمایل فراوان تا انتهاش رفتم.

شاید خیلی ها فکر می کردن حرف های دیگه ای از مجیدی بشنون اما آقای مجیدی به اون خیلی ها، خیلی چیزا رو ثابت کرد.

امیدوارم شما هم از خوندنش لذت ببرید

ادامه نوشته

یه مشت حرف کلیشه ای و دیگر هیچ!

 

این روزها که سر ما یه خورده شلوغ بود اتفاقای جالبی افتاده.

مثلا این نزول اجلال ارزش واحد پول ملی، گرونی سرسام آور، سفر رئیس جمهور با ده ها نفر به نیویورک و حرفایی که اخیرا گفته، از جمله ی این موارده.

ادامه نوشته

انگشتان هنرمند

این روزها بیشتر سرگرم و مشغول نوشتن پروپوزال هستم و کمتر وقت تو اینجا نوشتن پیدا می کنم.

علی الحساب ادامه ی این عکس های زیبا رو در ادامه داشته باشید تا بعد.

ادامه نوشته

کاخ سعدآباد و رقص محلی خراسان جنوبی+فىلم

 

 

جاتون خالی رفتیم کاخ سعد آباد

و ...

 

ادامه نوشته

محمد علی بهمنی (گزینه ی اشعار-انتشارات مروارید)

خود را به مشاطه مسپار

دوقلوهای خورشید

یا راز سر بزیری من

 

چشم های تو نقاشی خداست

خود را به مشاطه مسپار

جادو باطل شدنی است

....................................

موزه ی آذربایجان

         بازدید از

        به روایت تصویر


ادامه نوشته

کنفرانس نامه (2)

ببخشید که اندکی در کار ما تأخیر شد

همون طور که گفتم امروز میخوام داستان coffee break ها و یک انسان محترم رو تعریف کنم. پیش از هر چیز بمناسبت سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی در همین جا اعلام می کنم که زین پس (زین پس این مطلب) بجای واژه ی منحوس و بیگانه ی coffee break از واژه ی زنگ قهوه، استفاده نمودن می کنیم. پس اپیزود دوم را دریابید.

(تمام مطالب نوشته شده در این پست صرفا نظر شخصی نویسنده بوده و جامعیت و قطعیت ندارد)

ادامه نوشته