دل نوشته های دکتر شریعتی
وقتی كبوتری شروع به معاشرت با كلاغها می كند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود.
************ ********* ******
دل های بزرگ و احساس های بلند،
عشق های زیبا و پرشكوه می آفرینند
) دكتر علی شریعتی(
************ ********* ******
اما چه رنجی است لذت ها را تنها
بردن و چه زشت است زیبایی ها را
تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده
ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت
تنها بودن سخت تر از كویر است
(دكتر علی شریعتی(
************ ********* ******
اكنون تو با مرگ رفته ای و من
اینجا تنها به این امید دم میزنم
كه با هر نفس گامی به تو نزدیك تر
میشوم . این زندگی من است
************ ********* ******
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری
همانند سیب باش تا با افتادنت
اندیشهای را بالا ببری
************ ********* ******
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ
و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ
می بازد و با عشق می میرد
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.
(دکتر علی شریعتی)
هنر من و بزرگترین هنر من: فن زیستن در خویش. همین بود که مرا تا حال زنده داشت. همین بود که مرا از اینهمه دیگرها و دیگران بیهوده مصون می داشت.
هر گاه با دیگران بودم خود را تنها می دیدم. تنها با خودم، تنها نبودم اما، اما اکنون نمی دانم این "خودم" کیست؟ کدام است؟
هر گاه تنها می شوم گروهی خود را در من می آویزند که منم و من با وحشت و پریشانی و بیگانگی در چهره هر یک خیره می شوم و خود را نمی شناسم! نمی دانم کدامم؟
می بینی که چه پریشانی ها در بکاربردن این این ضمیر اول شخص دارم، متکلم! نمی دانم بگویم از اینها من کدامم یا از اینها من کدام است؟ پس آنکه تردید می کند و در میان این "من" ها سراسیمه می گردد و می جوید کیست؟ من همان نیستم؟ اگر آری پس آنکه این من را نیز هم اکنون نشانم می دهد کیست؟
اوه که خسته شدم! باید رها کنم. رها میکنم اما چگونه می توانم تحمل کنم؟
تا کنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنج آورتر شده است.
می بینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟!
( هبوط در کویر )