سعی می کنم تو چند تا پست آینده شرح ما وقع این سفری که به شهر تبریز داشتیم رو بنویسم.

فعلا اپیزود یکم رو دریابید.

برای این که حوصله تون سر نره، هر از چند گاهی لحن نوشتار رو عوض کردم که حالشو ببرین.

این کنفرانس نهمین کنفرانس بین المللی انجمن رمز ایران بود.


اول در مورد هزینه ی این کنفرانس بگم که نقل قول های مختلفی براش بود. یکی میگفت 250 هزار و یکی هم میگفت 320 هزار و ... . بهر حال ما که فقط هزینه ی اتوبوسمون رو دادیم و بقیه اش با دانشگاه بود. خانم ها و آقایون کلا حدود 20 نفری می شدیم که البته فقط 12 نفر با یه اتوبوس اومدن و بقیه جدا جدا.

از تهران ساعت 10 شب راه افتادیم و 6 صبح تبریز بودیم یعنی 8 ساعت. خوابگاهی که قرار بود بریم اسمش خوابگاه ولی عصر (عج) بود. اولین کاری که کردیم این بود که دنبال نمازخونه بگردیم. نمازخونه که پیدا شد یه چیز جالب توش دیدیم. قبله ی نماز خونه کج بود و ازون فرشایی که طرح سجاده هست توش پهن شده بود ولی هیچ کدوم از این دوتا اون نکته ی جالب نیستن. نکته ی جالب این بود که فرش ها رو هم موازی با دیوارا انداخته بودن و در نتیجه اون جانمازها هم نسبت به قبله کج بود(معمولا این فرشا رو در جهت قبله پهن می کنن).

بعد از نماز همینجوری که داشتیم تو ترمینال میرفتیم یه ون کنارمون ایستاد و چون ما 10 نفر بودیم گفتیم با ون بریم بهتره. پرسیدم چند می بری ؟ گفت: نفری 1000. ما هم قبول نمودیم و بر ون سوار و به سمت خوابگاه روان.

هنگامی که به مقصد رسیدیم و کرایه ها را حساب نمودیم، به طور ناخودآگاه به همه ی ما احساس بزرگ شدن گوش دست داده بود؛ چراکه باز هم به طور ناخودآگاه احساس نمودیم که راننده ما را مقداری درون شهر گردانده تا به ما بقبولاند که 1000 تومان کرایه منصفانه ای بود و در واقع سر ما را گول مالیده بود و بعدها حتما به ریشمان خنده ها خواهد کرد، خنده کردنی. البته این فقط یک احساس بود و بنده به خود اجازه ی تهمت زدن به یک راننده شریف و زحمت کش را نمی دهم.

نکته ی جالب بعدی هنگام ورود ما به خوابگاه رقم خورد که ما با گفتن این که برای کنفرانس آمده ایم اذن دخول یافتیم و نگهبان هیچ مدرکی دال بر درستی این اعا از ما طلب نکرد و تا آخر هم نطلبید (یعنی اگر هر گروه دیگه ای هم بود و اینو می گفت و البته قیافه هاشون به دانشجو میخورد رو هم راه میداد).

وی به ما گفت که بروید هر اتاقی که میلتان کشیدن نمود بر گزینید و ما هم بر راهرو اتاق ها وارد شدیم و یک به یک درها را امتحان نمودیم. دومین دری که باز بودنش بر ما عیان شد دریچه ای رو به اتاقی 10 نفره بود.

چنین شد که این اتاق برگزیدیم و در همان جا اطراق. برخی از دوستان از مجال بدست آمده برای خوابیدن استفاده کردن ولی بیشتر بچه ها بیدار موندن و کانالای تلویزیون رو بالا و پایین می نمودن. اتاقای تمیزی بنظر میرسید. روکش تشکا و بالشا و همه ی کمدای MDF تو اتاقا، همه نو بود.

البته مطمئنا بخاطر مهمونای کنفرانس که نبود.

خلاصه جونم براتون بگه که بعد از خوردن صبحانه ی کامل با سرویس رفتیم به سمت دانشگاه تبریز. افتتاحیه تو سالن وحدت دانشکده ی داروسازی برگزار شد.

پایان اپیزود اول

و اما در قسمت بعد، داستان coffee break ها و معرفی یک چهره ی نام آشنا و دوست داشتنی رو خواهیم داشت. فعلا برای اینکه برای قسمت بعدی بی صبرانه لحظه شماری کنین یه عکس از این عزیز میذارم.

.

.

.

.

 ..........................................................................................