داستان من و ماشین حسابم
این روزها دچار خودسانسوری شدم. میخواستم یه مطلب در مورد اشتغال بانوان بنویسم که ترجیح دادم ننویسم. داستان من و ماشین حسابم رو میتونین تو ادامه بخونین.
یکی بود، یکی نبود. یه دانشجوی ترم سوم کارشناسی بود که من بودم و یه درسی برداشته بود که محاسبات عددی بود و استاد درسش هم دکتر فلقی بود
.
محاسبات عددی درسیه که فکر کنم همه ی بچه های مهندسی دارنش و باید باهاش کلنجار برن. برای اطلاع دوستانی که با درس کذا آشنایی ندارن باید بگم که ما تو درس محاسبات عددی با روش های میان بر و الگوریتمیک محاسبه های ریاضی سر و کار داریم. محاسبه چیزیه که یه مهندس تو هر رشته ای باید بتونه انجامش بده و بر خلاف رشته های ریاضی، روشش خیلی مهم نیست و هر روشی حتی ابتکاری هم میتونه مورد استفاده قرار بگیره و فقط نتیجه برامون لازمه.
حالا برگردیم سر اصل موضوع.
داشتم میگفتم که یه دانشجویی بود که درس محاسبات عددی رو گرفته بود و نیاز به یه ماشین حساب مهندسی داشت. در واقع مهندسا رو از روی چند چیز میشه شناخت: یکیش میتونه دستاشون باشه (معمولا درسای مهندسی سخت تر از بقیه ی رشته هاست ولی مهندسا وقتی فارغ التحصیل میشن میبینن که بازار کارشون شاید از خیلی رشته های گلابی هم کمتر باشه و به همین جهت دستاشون از پاهاشون درازتره
)، دیگریش میتونه بررسی سالن مطالعه در روزای غیر فرجه ها باشه (قریب به اتفاق بچه های مهندسی و تک و توک رشته های علوم در طول ترم هم مجبور به درس خوندن هستن اما امان از بچه های علوم انسانی که فقط شب امتحان میخونن و نمره هاشون 20 و 19 میشه
)، یه عده ای از بچه های مهندسی هم هستن که فکر می کنن از دماغ فیل افتادن و ازینرو براحتی قابل شناسایین
و... .
آهان!
اینا رو گفتم که بگم یکی از نشونه های یه مهندس، داشتن یه ماشین حساب مهندسیه بخصوص برای برقیا که محاسبات اعداد مختلط خیلی دارن از همه بیشتر لازمه و بنظرم بهتره هر مهندس برقی که میخواد ماشین حساب بخره حواسش باشه که ماشین حسابه، j رو جدا و مشخص داشته باشه (کاسیو 5800 میتونه یه انتخاب خوب باشه). در واقع یه مهندس برق بدون ماشین حساب مثل یه مهندس عمران بدون پاره آجر
، یه مهندس مکانیک بدون آب و روغن
(برای گرایش سیالات) و بدون تخته رسم
(برای گرایش جامدات) هستش.
امیدوارم تا اینجای بحث خسته نشده باشین جون هنوز ما داریم تعاریف اولیه رو انجام میدیم تا برسیم به داستان من ماشین حسابم.
اگه بخوام خلاصه بگم اینجوری میشه که ما یه ماشین حساب خریدیم و شروع به استفاده نمودیم. تو دفترچه اش نوشته بود که هر دو سال باتریش عوض بشه. من نه دو سال که تقریبا چهار سال ازش استفاده کردم و هیچ مشکلی نداشت؛ اما متأسفانه اوایل پارسال ما یه جوونی کردیم
و گفتیم به حرف این دفترچه هه گوش بدیم و باتریش رو عوض بنماییم.
باور کنین دو تا باتری ای که گرفتم شاید دو ماه هم کار نکرد و مجبور شدم دوباره باتری بخرم. به مغازه داره گفتم ازین مارک نده که از چند مغازه بالاترتون خریدم و دوماه بیشتر واسم کار نکرده و طرف گفت اتفاقا این بهترین مارکیه که تو بازار هست
. خلاصه اینکه تئوری خراب بودن باتری هم باد هوا شد و نتیجه این شد که همه چی همون آک کارخونه ایش بهتره.
چیزی که باعث شد این مطلب رو بنویسم این بود که متأسفانه صبح با خبر شدم، باتری ساعت مچیم که دیشب خوابیده، دیگه بیدار نشده
، خدا بیامرز یه دو سالی میشد که با ساعت من بود. همین ساعته، باتری اصلیش 7 سال کار کرد و جانشینش دو سال بیشتر تحمل نداشت؛ البته هر چی باشه خدابیامرز از باتریای ماشین حساب پر تحمل تر بود، خدایش بیامرزاد
.
پ ن: خدمت اون دسته از دوستانی که با خودشون گفتن این عجب آدم خسیسیه که 9 ساله ساعتش رو داره باید عرض کنم: این ساعته سوغات مکه هستش، omax اصله و مثل ساعت کار میکنه و منم به پاس خدماتش تا امروز نگه داشتمش
.
..........................................................................