تا جایی که من اطلاع دارم، دانشجوهای تمام رشته ها تو مقطع ارشد 32 واحد پاس میکنن. معمولا 6 واحد بعنوان پایان نامه، 2 واحد درس سمینار  و 24 واحد هم درسای اختصاصی(درس سمینار به آماده شدن دانشجوها برای تحقیق در مورد موضوع پایان نامه و دفاع از اون کمک میکنه و اصولا یه درس نمره بیاره).

از جمله ی مهمترین درسایی که ما داریم میشه مخابرات پیشرفته رو نام برد که تنها درس ارشدیه که تو کنکور دکترا هم میاد [البته باید اصلاح بشه که بهمراه درس فرآیندهای اتفاقی، تنها دروسی هستن که از ارشد تو کنکور دکترای مخابرات سیستم میاد]. غرض از مزاحمت این بود که ما این ترم مخابرات پیشرفته داشتیم. این درس مثل بقیه ی درسای سه واحدی باید تو دو تا 1.5 ساعت در هر هفته تدریس بشه. از اونجا که حضرت استاد یه خورده دو در تشریف داشته و داره، هر هفته بدون تغییر و تخلفی در برنامه، این گونه سر کلاس حاضر میشد:

بجای ساعت 8 ساعت 8 و 15 تا 20 دقیقه در کلاس حضور بهم میرساند. تا ساعت 9 یا 9 و 5 دقیقه تدریس و سپس یک استراحت که ایشون حتما تذکر میداد 5 دقیقه بیشتر نشه ولی خودش بعد 10 دقیقه میومد. بعد تا ساعت 10 تدریس و سپس به دلایل مختلف تعطیل و هیچ روزی پیش نیومد که ما بیشتر از ساعت ۱۰ سر کلاس باشیم. به این برنامه، پاسخ گویی به تلفن همراه به تعداد دفعات یک یا دوبار در هر جلسه نیز باید اضافه گردد.

حالا فکر می کنین تدریس چطور بود؟

روشن کردن رایانه و پروژکتور، باز کردن اسلاید مربوطه و شروع به خواندن از رو. البته چون متن انگلیسی بود بهتره بگم شروع به ترجمه از روی اسلاید.

کل چیزی که حالا بعد از تموم شدن این مهمترین درس در موردش فهمیدم اینه که مطالب این درس به چند دسته تقسیم میشن، یه دسته اونایی که ساده و بدیهی هستن، بخش دیگه اش اونایی که خیلی مهم نیستن، بخش دیگه اونایی که برای کنکور مهم نیستن، بخش دیگه اونایی که تو مخابرات 2 گفته شده و بخش دیگه اونایی که اسلایداش رد میشه و به هر دلیلی لیاقت این رو ندارن که حتی اسلاید مربوطه به رؤیت برسه. برای اینکه از حق نگذریم یه بخش هم اونایی میشن که در موردشون توضیحاتی داده میشد ولی باز هم با توجه به قانون ۸۰-۲۰  چیز زیادی عاید نمیشه (البته این قانون با اون قانون ۸۰-۲۰ معروف که مثلا میگه ۸۰ درصد پولای مملکت دست ۲۰ درصد افراد جامعه هستش متفاوته. در این جا منظور اینه که ۲۰ درصد فهم مطالب مربوط به استاد و کلاسه و ۸۰ درصد بقیه کار دانشجو تو خونه یا خوابگاه). 

در کل بنظر میرسه این مهم ترین درس مقطع رو هنوز یاد نگرفتم.

..................................................................................

بنظرم تو ایران آدم با جرأت کم پیدا میشه، آیا شما تا بحال کسی رو دیدین که یه پستی بهش پیشنهاد بشه یا یه موقعیتی بدست بیاره ولی با نهایت شجاعت بگه من برای این کار آماده نیستم یا مثلا من نمیتونم این پست مدیریتی رو بعهده بگیرم و این گفتن صرفا بخاطر عدم توانایی اش باشه نه اهداف دیگه؟

استاد شدن هم به همین شکل، گرفتن مدرک دکترا یه طرفه، داشتن سواد تدریس و توانایی انتقال مطلب یه طرف دیگه. چرا هرکسی که مدرک دکترا داره فکر میکنه که میتونه استاد هم باشه؟ حالا مثلا بگیم رسم بر اینه که هرکی دکتر بشه میره برای تدریس، اصلا چرا کسی که میدونه حال و حوصله درس دادن نداره، دانش درس دادن نداره، ظرفیت موقعیت بدست آوردن نداره و یا ... بره و مدرک دکترا بگیره که بعد بگن حالا باید استاد هم باشی؟

یکی دو سال هست که دیگه آزمون دکترا رو هم میشه با پرتاب سکه برای سؤال های تستی  قبول شد، و بعدشم یه دانشگاه درپیت مدرک گرفت و دیگه داشتن مدرک دکترا هم بی اجر شده. چقدر خوب میشه که خیلی از این دکتر بعد از این ها به فکر درس دادن نباشن و صرفا برای بالا رفتن پایه حقوق یا شأن اجتماعی به این کار مبادرت بورزن (اصلا حرف بالا رفتن دانش رو نزنین که به هیچ وجه تو دانشگاه کسی چیز بدردبخوری یاد نمیگیره، حداقل تو رشته ی مخابرات که این جوریه)

.............................................................................

پ ن: دوستی دارم که میگه شما خراسانی ها از کلمه ی "هم" خیلی استفاده میکنین. وقتی خواستم متنی که نوشتم رو ویرایش کنم به گفته اش ایمان آوردم.  پاکشون نکردم تا مدرک جرم باقی مونده باشه