ناراحتم
می خوام یه خاطره براتون تعریف کنم یه روزی یکی از دوستان یکی از کامنتایی که یه آدم دیونه که از بچه های مخابرات 86 نبود و توش فحش نوشته بود حذف کردو گفت: ........... آدم بی شعور..... (اینطوری نوشتم چون جملشون یادم نیست) من که سابقه یه کلکل کوچک داشتم بد برداشت کردم و خواستم خوابشون رو خیلی بد بدم اما پشیمون شدم و تصمیم گرفتم خداحافظی کنم بعد چند روز با کمک یکی از دوستان متوجه شدم چه اشتباهی کردم شاید غرورم بهم اجازه نداد تو روزای اول عذرخواهی کنم اما ...
زود قضاوت کردن یه آفته که دوستیارو نابود میکنه و ازون بدتر آدمایین که مثل بنزینن دنبال آتیش میگردن شعله ورترش کنن اما آخر مثل سگ پشیمون میشن
هر کدوممون حق به خودمون میدیم فکر میکنن طرف مقابل در شادی کاملو از سر , سرخوشی نظر میده
درمورد جشن من خودم اون روزا خیلی زود قضاوت کردم مثل بقیه از محمد ناراحت شدم خود محمد میدونه یادم رفت ازش عذرخواهی کنم
در مورد خانم ها در طول این 4 سال خیلی زود قضاوت کردم از همشون عذرخواهم اما هیچ وقت به خودم اجازه ندادم در مورد قضاوتام به کسی چیزی بگم یا به روشون بیارم
بترسین از اون روزی که بخواین برای تبرعه خودتون آبروی دوستتون رو ببرین(بهتره بگم آبروی خودتون رو)
مشکل ما اینکه نوع بیان کلماتمون با هم فرق میکنه یکی فکر می کنه اگه بگه میخوام بفهمین یعنی میخوام متوجه بشین یا قضیه رو براتون روشن کنم اما یکی برداشت کنه که طرف ما رو نفهم فرض کرده حالا من باید ....
مشکل ما اینکه که ادبیاتمون باهم فرق می کنه فقط همین
اگه کسی می خواد بره یا نمی خواد بره به خودش مربوطه اما یادش باشه که دل شکستن راحته ولی دل کسی رو بدست آوردن سخته
دیگه خیلی دارم چرت پرت میگم از تمام بچه ها معذرت میخوام
شرمنده
فکر کنم حالا فهمیدین که اون خنده های اول یه خنده تلخ بود خنده ای یه مدت رو لبامه برای اینکه خودم رو خوشحال نشون بدم ولی دارم از درون می سوزم .